تبليغاتX
زاویه ی دید

زاویه ی دید

از زاویه ی من

آدمی در عالم خاک نمی آید به دست

عالمی دیگر بباید ساخت و زنو ادمی   

"حافظ شیرازی "   انسانیت و آدم بودن رو فقط و فقط منحصر به همین دنیا نمی داند و می گوید "آدمی در عالم خاک نمی آید به دست " . نسبی بودن انسانیت با تفکر عقلی رو می توان از این شعر به خوبی  درک کرد همان مطلبی که در پبش گفته شد ... .

با چنین مقدمه ای می خواهم وارد قسمت آخر این سری مقالات بشم . بخشی به مراتب حساس تر و مهم تر .

قبل از این که وارد بحث بشم لازم می دانم چند خطی کوتاه از خودم بنویسم که یک موقع از نوشته ی من سوء برداشت نشود . کسانی که من رو می شناسند می دانند که بنده نسبت به مملکتم "ایران" علاقه ی خاصی دارم . بیشتر تاریخ "ایران" رو می دونم و باهاش دارم زندگی می کنم از معماری "ایرانی" آگاهی دارم  . نسبت به ذخایر مملکت هم بسیار حساسم . روشن مانده بیخودی یک چراغ در اتاق گرفته تا هدر رفتن استعدادهای این مرز و بوم همه و همه من رو می رنجاند

 برای همین دردهاست که می نویسم
 برای "ایران" می نویسم
 برای بهتر بودن
 برای خودباوری
  برای تفکر و نه تقلید
می نویسم .

پس اگر انتقادی می کنم از روی دلسوزیت . اگر مطلبی می نویسم برای تذکر است نه از برای توهین و  بی احترامی به سرای زیبایمان"ایران"

اسلام  هزار و چهارصد و اندی سال پیش در سرزمین حجاز ظهور کرد و از آنجا به مناطق مختلفی رفت و حرفش را زد در خیلی از مکان ها با زور رفت و در خیلی جاهای دیگر با شوق و علاقه ی مردم ... ولی مسئله این بود که پیامش رو به جهانیان عرضه کرد . از "اندلس" گرفته تا "شرقی ترین نقاط آسیا" همه و همه  ندای اسلام رو شنیدند ولی نمی دانم چرا امروزه فقط و فقط در "ایران" مذهب ناب و اصیل محمدی که همان مذهب "شیعی" هست  به رسمیت شناخته می شود و دولت براساس آن است ( بیشتر علمای دین چه مسلمان و غیرمسلمان به عقلانی بودن مذهب تشیع نسبت به سایر فرق اسلام اتفاق نظر دارند . از این جهت از واژه ی ناب و اصیل استفاده شد ) شاید گروه هایی در مناطق مختلف به صورت پراکنده مذهب تشیع را داشته باشند ولی منظور من کل کشور است ... .

کتاب هاو مقالات متعددی درباره ی اینکه اسلام چگونه وارد "ایران" شد نوشته و بحث شده . خیلی ها موافق و خیلی ها مخالف . ولی اگر واقعا مخالفتی بود باید مثل سایر سرزمین های امروز دیگر مذهب  اسلام تشیع در ایران به صورت جدی وجود نداشته باشد ولی می بینیم که هست ... اگر هم مخالفانی در همان ابتدای ظهور اسلام بودند  فقط و فقط برای همان دوران بودند و مخالفت آنها خطر جدی برای اسلام نداشت ... .

خسرو دوم یا پرویز  صاحب یکی از گسترده ترین قلمروهای "ایران" در طول تاریخ بود و قدرت فراوانی داشت. او  قیام "بهرام چوبین" را سرکوب کرد و شهر "ری" را  به آتش کشید  ... ولی مسلمانان او را به خاطر پاره کردن نامه ی پیامبر می شناسند ...
 در زمان او "ایران" باشکوه و قدرتمند  بود .همان طور که در زمان اجدادش " خشایارشا" بود ...

نمی خواهم جامعه ی ساسانی را نقد کنم ولی باید به اختلاف طبقاتی شدیدی که آن زمان رواج داشت تا انجا که برای هر طبقه زبان مخصوص خودشان را داشتند , 6 طبقه و 6 زبان ,اشاره کنم این طور دیگر محبور نبودند حرف همه را گوش بدهند و فقط هر کس زبان هم شان خودش را می فهمید و دخالت و مخالفتی از طبقه به طبقه ی دیگر کاهش چشمگیری پیدا می کرد .  این ها همه برای من که امروز در"ایران" زندگی می کنم جذاب است . این همه شکوه و قدرت, هوش از سر آدم می برد خیلی وقت ها دلم می خواست که در آن زمان زندگی می کردم یا حداقل امروز هم "ایران" با همان شکوه و قدرت گذشته می ماند . دلم می خواست که اسلام هرگز وارد "ایران" نمی شد یا حداقل انقلاب ایران انجام نمی شد . پهلوی ها خوب داشتند آن شکوه گذشته را زنده می کردند  ... .

ولی بعدها از این تفکر رایجی که بین همه بود و من هم شامل همه بودم پشیمان شدم . و با عقل پشیمان شدم ...

من عاشق زبان فارسی هستم و تلاش می کنم واژگان زبان عربی که زبان بیگانه ایست را کمتر استفاده کنم ولی خوب می دانم اگر اسلام وارد "ایران" نمی شد . امروز چیزی از زبان فارسی وجود نداشت چون شخصی مانند فردوسی که فردی معمولی بود  حق تحصیل پیدا نمی کرد . اصلا اگر اسلام وارد "ایران" نمی شد امروز دیگر از کشور واحدی به نام "ایران" خبری نبود . این همه اقوام مختلف و گویش های متفاوت فقط و فقط به واسطه ی اسلام کنار هم ماندند . به واسطه ی کلمه" لااله الا الله " ."محمد رسول الله"

بیشتر اساتید معارف در دنیا بر این قضیه معتقدند که سایر ادیان برای توجیه خود از اسلام تقلید می کنند ولی کمتر کسی این را بازگو می کند . ما ایرانی ها که همیشه در همه ی اعصار بهترین ها را داشته ایم ولی بدترین برخوردها را با آنها داشته ایم  با اسلام هم همین کار را کرده ایم ... .

ما و اجداد ما با اینکه زحمات بسیاری در نگهداری دین اسلام و قانون مند کردن زبان عرب کرده ایم ولی درصد کمی از ما به واقعیت اسلام پی برده ایم . اگر تا دیروز کاخ می ساختیم امروز مسجد می سازیم . اگر تا دیروز برای جشنهامان تشریفات درست می کردیم امروز در عزاداری ها تزیینات گوناگون درست می کنیم .... کمتر کسی به حقایق عمیق اسلام پی برده است نگاه ژرف به اسلام را با ظواهر اسلام عوض کرده ایم و احمقانه فقط به دنبال آنها هستیم  . شاید بگویید این همه دانشمند و فاضل و ادیب و شاعر و عارف داشته ایم ... بله داشته ایم و خواهیم داشت ولی نسبت به جمعیتی که بوده و خواهد بود واقعا ناچیز است ..ناچیز است .

حجاب چهره ی جان می شود غبار تنم
خوشا دمی که از آن چهره پرده برافکنم

من می ترسم . من از زمانی می ترسم که نزدیک خواهد بود و شروع شده و مدتهاست که شروع شده و آهسته آهسته  داره پیشرفت می کنه ... زمانی که ما مسلمانان معارف عمیق خودمون رو با اثبات تجربی و عقلی غیر مسلمانان بپذیریم و بگوییم ما اینها را در اسلام داشته ایم ... دقت کنید می گویم معارف اسلام نه پدیده های که خداوند در قرآن کریم به عنوان آیت و... معرفی کرده . دانش های عمیقی چون "هولوگرافیک" که فعلا در حد فرضیه است و یا فرضیه ی "حاقه" در فیزیک و یا  نظریه ی به اثبات رسیده ی "آشوب" در آمار و سایر علوم,  که این چرخه ادامه داره ... به یاد دارم زمانی که تاثیر دعا بر روی بلورهای آب توسط یک دانشمند ژاپنی بیان شد و در پی آن در برنامه ی "کوله پشتی" مهمانی آمد که این نظریه رو با کلی افتخار بیان کرد طوری که انگار خودش به آن دست پیدا کرده بود و حدیثی خواند با این مضمون که دعا کنید و به آب فوت کنید  و بعد آنرا بخورید ... حدیثی که خیلی ها تا قبل از این آن را خرافه می دانستند ... بعد هم خیل عظیم تلفن ها و نامه ها و تشکرها و تحت تاثیر قرار گرفتن ها به این برنامه و مهمان گرام ... .

نمی دانم تا کی می خواهیم مبانی گرته برداری شده ی نفسی ( شاید شبیه مبانی غربی باشد ) رو مبنا و اصل زندگی  قرار دهیم و اسلام رو با آن بسنجیم ... اسلام خودش اصل است نباید در این شکی کرد و می دانم کسی هم شکی ندارد ولی درعمل چیز دیگریست ...  انگار حماقت در وجود ماست !!!

اگر اسلام هنوز در "ایران" مانده به خاطر همون نگاه ظاهرگراست . اینکه دینت اسلام باشد ولی در عمل هرکاری می خوای بکن . فقط یادت باشد باید درجمع نماز بخوانی یا مثلا ماه رمضان جلوی جمع چیزی نخوری . نمی دونم اگر به اسلام عمل می کردیم امروز جایگاه ما در دنیا چه بود چه سعادتهایی پیدا می کردیم و چه رستگاری در انتظار ما و "ایرانمان" می بود ... ؟

همین برای ما بس که وقتی می بینیم کشورهای توسعه یافته نظم را رعایت می کنند و یکی از دلایل پیشرفت خودشون همین نظم است .حالا ما چند بار در دینمان توصیه به نظم شده ما فقط آیات و احادیث رو حفظ می کنیم ولی عمل نداریم . دقیقا اینکه رسیدن به پیشرفت با نظم ممکن است یک تفکر عقلی است و برای همین ممالک پیشرفته به آن دست پیدا کردند و باز آنها تفکر کردند و لازم نیست بگم که یکی از مهمترین دستورات اسلام  همین تفکر کردن است ...

آیا ما احمق نیستیم ؟؟؟ آیا ما احمق نیستیم که همه  چی را داریم و منتظریم که دیگران از آن بهره برداری کنند ؟؟؟ آیا ما به اسلام اعتماد نداریم که این قدر داریم در اجرای دستوراتش پرت می زنیم ؟؟

اینکه امروز اسلام معمولا  از زبان اشخاصی بیان می شود که زیاد وجهه ی  خوبی در جامعه ندارند دلیل بر این نیست که ما از کل  اسلام  دوری کنیم ... می گویند حرف درست از دیوونه هم شنیدی باید به آن گوش بدی  ... .

من به این نتیجه رسیدم که حماقت دلیل خاصی ندارد . ولی می توان با تفکر صحیح و منطقی که فقط و فقط ناشی از بعد مادی نباشد با آن مبارزه کرد . بله ! عصر طلایی تفکر و اندیشه ی حقیقی در پیش روی ماست باید آن را شروع کنیم . من امیدوارم به روزهای تفکر و اندیشه و در آخر امیدوارم این مطلب رو توهین ندانید فقط و فقط یک  نوع نگاه من به مسائل دوره ی خودمان است .

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
می و ساقی بدو تازیم و بنیادش براندازیم

یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم

والسلام

تمامی اشعار استفاده شده در این متن از حافظ شیرازیست .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 دی1386ساعت 14:11  توسط نقاله   | 

به خاطر مشغله ی زیاد تاخیر طولانی در به روز کزدن وبلاگ ایجاد شد . از این بابت از همه پوزش می طلبم .

ان شاءالله تا آخر همین هفته ادامه ی مطلب نوشته می شود .

به زودی قسمت سوم فصل هشتم !

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 21:20  توسط نقاله   | 

از توجه شما به مطلب قبلی کمال تشکر دارم . نظرهایی که نوشته شد یا بصورت حضوری به بنده ابلاغ شد حاوی نکات  مشترکی بود که بنده احتمال می دادم  خوانندگان دچار این مشکل شوند برای همین بیان چند نکته ضروری به نظر می رسد :

از دوست خوبم " محمد رضا " تشکر می کنم  و می خواستم مطلبی رو در مورد نظر ایشون بیان کنم  : واژه ی " انفاق" که در پست  قبلی استفاده شد واژه ای عربی است که معنی قرآنی دارد . بنده هم همان معنی متداول که معنی قرآنی نیز می باشد مد نظرم بود . در کتاب "قاموس قرآن" معنی کلمه ی "انفاق" رو این چنین بیان کرده است :" انفاق یعنی خرج مال در راه خدا اعم از واجب و مستحب " کسی نمی تواند کمک های مالی زیاد افراد مشهوری چون کاترین زتاجونز و بیل گیتس و... به بنگاه های خیریه  و یا سفرهای آنجلینا جولی و برد پیت رو به کشورهای آسیب دیده چون عراق و... فراموش کرد . من به شخصه نمی تونم ادعا کنم که نیت آنها از این کارها چیه ولی اگر هم فرض کنیم که این اشخاص این مبالغ و کارها رو صرفا در راه خداوند انجام داده باشند . بسیاری از روانشناسان و منتقدین غربی برای چینن کارهایی از سوی افراد پولدار دلایل و توجیهاتی دارند که از جمله ی اونها می توان به برطرف کردن  عذاب وجدانی که بین این اشخاص به دلیل خرج های کلانی که برای کوچکترین کارهای شخصیشون انجام می دهند و یا مطرح شدن در رسانه ها و افزایش محبوبیت اشاره کرد . خب اگر چنین جامعه ای با مفهوم " انفاق" آشنا بود دیگر  لزومی نبود که روانشناسان و منتقدین برای چنین کارهایی دلیل بیاورند .

 

تمام نوشته های من در پست قبلی جنبه ی خبری داشت و مقایسه ای نبود . اگر هم مقایسه ای صورت گرفته بود مقایسه ی غرب با ایران یا شرق نبود . بنده هم هیچ جا از متنم ننوشتم که ایران آرمانشهر است .

ادامه ی مطلب رو مطالعه کنید تا  موارد  ابهام برطرف شود :

متاسفانه یا خوشبختانه ما در انسان بودن  مشترکیم . موجودی به نام انسان با تمام  ویژگی های معین که بنا به رفتارهایی که انجام می دهد یعضی ازویژگی ها  نسبت به بعضی دیگر از شدت بیشتری برخوردارمی شود  . خب برای این موجود انسان همان طور که وقتی گرسنه  می شود نیاز به غذا پیدا می کند بعضی کمتر بعضی بیشتر بعضی هم خیلی خیلی کمتر  . خیلی چیزهای دیگر نیز مشترک است مثلا یادم می آید وقتی صحنه ی قتل عام یک کودک فلسطینی به همراه پدرش که پشت یک بشکه پناه گرفته بودند در رسانه های جهان پخش شد خیل عظیمی از اعتراضات مردمی در سراسر دنیا برپا شد که همگی از این عمل غیر انسانی  اعلام انزجار و آن را محکوم می کردند . خب این ها همه به خاطر انسان بودن است . این انسان بودن فرد  ارتباط مستقیمی با رفتار و فرهنگ جامعه ی آن فرد دارد.خیلی از موارد هست برای بعضی عمل انسانی و برای بعضی دیگر عمل غیر انسانی محسوب می شود . یکی از موارد تقابل فرهنگ ها در همین جا صورت می گیرد . پس زیاد نمی توان به انسانیت تکیه کرد  . شاید برای پرستاری , کستن بیمارانی که بسیار درد  زیادی می کشند و امیدی هم به معالجه ی انها نیست یک عمل کاملا انسانی باشد در حالی که این کار همان حکم قتل عمد را در قانون دارد . امروزه  سازمان ملل متحد خیلی از مسائل رو قبیح می دونه ولی با این حال خیلی ها آنها رو انجام می دهند . به کسانی که اون اعمال رو انجام میدهند نمی شود گفت که شما انسان نیستید . انسانیت کاملا یک چیز نسبی است همانطور که گفته شد در همه هست ولی این بودن شدت و ضعف داره .

 کسی نمی تونه آثار نویسندگان بزرگی چون  ویکتور هوگو , همینگوی و ... رو نادیده بگیره .  کسی نمی تونه شاهکار ادبی جهان "بینوایان" رو نادیده بگیره که این داستان با بخشش یک دست شمعدان نقره ای شروع می شه . این داستان و موارد مشابه همه  ناشی از انسانیت فرد هست .

عصر طلایی تفکر و اندیشه فقط نتایج بد نداشته است . راحتی امروز بشر در انجام کارهای مختلف مدیون این مسئله است . حتی نحوه ی تحقیق هم  مدیون این دوره است . زحمات مستشرقین غربی چون بلاشر  , دنیز ماسون  و ... در زمینه ی قرآن کریم نیز مدیون این دوره است . دقت بالای تحقیقات و ابتکارات خلاقه همه و همه مدیون این دوره است . خب تمام اینها مسائل عقلی هستند  مسائلی که برای همه ی انسانها  قابل درک می باشد . زمانی در اوایل امپراطوری اسلامی در دنیا چنین مسائل عقلی بیشتر در اختیار مسلمانان بوده است و اکنون در دست غربی ها . پس این مسائل عقلی با اسلام مغایرت ندارد و فقط وفقط بستگی به همت و برنامه ریزی افراد دارد . نقد من در این مقاله مربوط به این نوع مسائل  عقلانی علمی نیست .. مسئله ی من چیز دیگریست ...

این مطلب ادامه ی اساسی دارد  ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 آذر1386ساعت 14:0  توسط نقاله   | 

افتتاح دوسالانه ی کاریکاتور تهران در فرهنگسرای هنر صبا بود که به دعوت یکی از دوستان رفتم . جمعیت کثیری آمده بودند و در محوطه ی بیرونی و فضای سبز مجتمع از اونها با باقالی پخته و چای پذیرایی می کردند ... با اساتیدی چون  کامبیز درم بخش و بهرام عظیمی هم صحبت شدم و از کاریکاتور شنیدم و با جوان ترهایی چون  امیر داوودی و داریوش رمضانی شوخی کردم و خندیدم و با بازیگری چون جواد رضویان عکس گرفتم !

"دوسالانه ی کارکاتور تهران " از معتبرترین مسابقات بین المللی  کاریکاتور در سطح جهان است که کاریکاتوریست های مطرح جهان معمولا در آن شرکت می کنند ...    نمی خوام گزارش این نمایشگاه رو بنویسم .. می خوام از کاریکاتوری که در آنجا دیدم بنویسم چرا که این کاریکاتور با مطلبم کاملا هماهنگی داره  ( خیلی دلم می خواست که اون رو بالای این مطلبی که می خوام بنویسم بگذارم تا شما هم ببینید ولی چون نتونستم اون رو در اینترنت پیدا کنم ناگزیر باید اون رو توضیح بدم ):

این کاریکاتور که توسط یک کاریکاتوریست خارجی(فکر کنم آرژانتینی) کشیده شده بود مردی رو نشون می داد که می خواست خودش رو از بالای برجی به نیت خودکشی پرتاب کنه پایین ... در پایین برج جدول بزرگی کشیده بودند که روی هر خونه ی جدول شماره ای قرار داشت ... کنار این جدول مردی ایستاده بود و داشت پول جمعیتی که داشتند این صحنه رو نظاره می کردند  جمع می کرد ... جمعیت پایین برج بدون توجه با اینکه این شخص هرآن ممکن است خودش رو از بالای برج پرتاب کنه پایین داشتند شرط می بستند که وقتی این شخص سقوط کرد تو کدوم یکی از شماره های این جدول می افته (  پول این شرط بندی رو هم می دادند به مردی که کنار جدول ایستاده بود ) و کی این مسابقه ی شرط بندی مسخره رو می بره !

بعد از تماشای این کاریکاتور به یاد مطلبی که مدت هاست دارم بهش فکر می کنم افتادم و تصمیم گرفتم اون رو با چنین مقدمه ای بنویسم :

رومیان باستان سالها پیش با معماری پیشرفته و دقیق خودشون بناهای عظیمی رو ساختند که هنوز هم بقایای بعضی از اونها باقیست ... یکی از این بناها کولسیوم(کولسوم) است همان ورزشگاهی! که دورتادور می نشستند و تیکه پاره شدن برده ها و گلادیاتورها رو با لذت و هیجان غیرقابل توصیف نظاره می کردند ... لذتی که به قول فرمانروایان رومی لذت میدان نبرد رو داره ... . سال ها  از اون عصر طلایی تفکر و اندیشه !!! می گذره و کارگردان مطرح فرانسوی ریدلی اسکات با گروهی همه فن حریف در جلوه های ویژه می آد و فیلم موفق و اسکارگرفته ی "گلادیاتور" رو با بازی درخشان راسل کرو می سازه ... اون برای بازسازی  صحنه های نبرد در "کولسوم" ساعت ها  وقت می گذاره و با گروه همراهش ریزترین جزییات رو بازسازی می کنه ... واقعا محشر می کنه ! و خیل عظیمی از تماشاگرها فیلم رو می بینند و به یاد اجدادشون لذت های غیرقابل توصیف می برند ... .

ما امروز در عصر تفکر و اندیشه سیر می کنیم ( همانند رومیان و یونانیان در زمان دانشمندان خودشون)
امروز در همه ی دنیا زبان تفکر و اندیشه و منطق تدریس می شه ... و هرکی بیشتر از این منطق بهره مند بشه  خوشبخت تره !

نمی دونم یادتون هست یا نه .. زمانی که مغول ها هم با ایران حمله کردند چنین لذت های غیرقابل توصیفی  داشتند ... به یاد دارم که چنگیزخان مغول می گفت :"هیچ چیزی رو بیشتر از گردن زدن موجود انسان و تماشای فواران خون از گردنش دوست ندارم ." مورخ ها باید بیشتر کندوکاو کنند حتما مغول ها(قبل از حمله به ایران) هم صاحب اندیشه و تفکر بودند و عصر طلایی هم داشتند ... .

آره جونم ... داستان تاریخ همیشه پر از فکر و اندیشه بوده ... اسکندر وقتی تونست به ایران بیاد و تخت جمشید رو با چه غروری به آتش بکشه ( تخت جمشیدی که محل جشن ها بوده و عموما به جز نگهبانها  نظامی  دیگری در اونجا نبوده ) و با چه غروری اون رو همه جا تعریف کنه !  آره .. اسکندر استاد داشت .. استادی که یکی از پایه های محکم عصر طلایی تفکر و اندیشه است ... . باز زمان می گذره و با شروع عصر طلایی دوم تفکر و اندیشه(اکنون) الیور استون کارگردان ژورنالیست  آمریکایی فیلمی درباره ی اسکندر می سازه و  نظر شخصیش رو درباره ی این آدم نشون می ده . اون به واسطه ی این فیلمش خیلی از وقایع تاریخی رو تحریف می کنه و اسکندر رو چون قدیسی ماورایی که منجی بشریت است نشون می ده ... با اینکه این فیلم فروش نمی کنه و به اصطلاح دچار شکست تجاری می شه ولی این دیدگاه  الیور استونی به اسکندر در خیلی ها باقی می مونه ... با اینکه در این فیلم سرتاسر قراره از اسکندر و دلاوریهاش و خوبیهاش سخن به میان بیاد ... جالبه که انحراف اخلاقی اسکندر هم به نمایش در می آد ... من خودم این فیلم رو کامل ندیدم ولی تعجب می کنم که چطور از شخصی مثل اسکندر که این همه دچار انحرافات اخلاقی شدیدی بوده  قهرمان می سازند و اون رو به عنوان الگو ی مقدس معرفی می کنند ... معیارها همگی همان معیارهای دوره ی عصر تفکر و اندیشه است ... .

من کم کم دارم مفهوم  عصر تفکر و اندیشه رو می فهمم .  

جنگ جهانی اول و دوم . جنگ های ناپلئون . جنگ سرد . جنگ افغانستان و جنگ عراق . متفقین و متحدین .سلاح های کشتارجمعی .بمب اتم . شاید اینها نماد عصر طلایی تفکر و ادیشه باشه ... نماد کشتار  و قتل و تیکه وپاره شدن ... ولی نه اینها دستاورد کوچکی از عصر طلایی تفکر و اندیشه است ... !

خیلی ها را می شناسم که وقتی به خارج از کشور می رند و بر می گردند از اونجا تعریف می کنند ... از نظم و رعایت قانون  و ملاحظات مردم و ... تعریف می کنند و می گن که ایران چقدر عقب مونده و کج و کوله است ! تعریف می کنند که اونور همه چی سر جاش قرار داره و هر کس د اره کار خودش رو انجام میده ... رفاه و آسایش و هوای خوب !!! چیزهاییست که معمولا همه مشترکا  تعریف می کنند .

من خیلی به این موضوع فکر می کنم که چرا جایی که اینقدر همه چی اصولی و درست و سرجاشه .. از این فیلم ها می سازند ..چرا بمب می سازند ...  چرا برهنگی چیز بدی نیست ... چرا این قدر بچه هایی فقط با یک سرپرست  ... چرا مصرف موادمخدر آزاده ... چرا بعد از یک ساعتی در شب امنیت خیابان ها از بین میره ... چرا این همه قتل و کشتار صورت می گیره .. چرا کلمباین ؟ چرا و چرا !

قطعا جایی مثل آمریکا برای من نمی تونه اتوپیا ( آرمانشهر) باشه .. آرمانشهر من این چیزهارو نداره ... بعدها به این نتیجه رسیدم که غربی ها نمی تونن متعالی اندیشه کنند .. نمی تونن خوب بودن رو درک کنند .. نمی تونن بفهمن انفاق یعنی چی ! ... ولی این رو می فهمند که اگر بخوان تو یک شهر کنار هم زندگی کنند برای اینکه به کسی صدمه نزنند و خودشون هم زندگی راحتی داشته باشند باید از قانونی که خودشون نوشتند پیروی کنند و هر کسی که این قانون رو  انجام نده خلافکار و مختل کننده ی نظم شهر شناخته می شه  و باید مجازات بشه ... . این رو می فهمند که باید برای بقای زندگی هم که شده زور گفت و دزدی کرد و پرو بود ... ولی این کارهارو با اندیشه انجام می دند و تفکر می کنند و اصولی زور می گن ... کارشون تو این نوع تفکرها درسته !

غربی ها هنوز در همون زمان یونانیان و رومیان موندند ... فقط ظاهر زندگیشون عوض شده ...امکاناتشون بیشتر شده . تازه کلی هم دست و پاشون بسته شده ... بیچاره ها دیگه نمی تونن برده داری کنند و باید کارهای سختشون رو بدن به کارگرهایی که از کشورهای ضعیف تر به اونجا مهاجرت می کنند تازه باید اونها رو بیمه هم کنند و پول هم بهشون بدند ... کتک نمی شه اونها رو زد ... دیگه الان کلسوم ندارند که باهاش حال کنند ...  

                                                                                               این مطلب ادامه ی اساسی دارد
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 آذر1386ساعت 15:6  توسط نقاله   | 

 

سلام

بسیار خوشحالم که نویسنده ی توانا ی سری کتاب های " پارسیان و من " نسبت به طرفداران خودشون  این قدر دقیق و دلسوز هستند .

من از آقای آرمان آرین یاد گرفتم . یاد گرفتم که به خودم به کشورم به فرهنگم عشق بورزم .

یاد گرفتم ایران را می شود از نو دوست داشت     از نو دید    از نو خواند     و از نو پوشید    .

یاد گرفتم  کاوه را      رستم را    کوروش را .

( با اینکه این داستان ها را بارها و بارها خوانده بودم )

یاد گرفتم می شود به رویاها رنگ واقعیت بخشید .

یاد گرفتم ... .

آقای آرین متشکرم .

از طرف محمد فیاض و همه ی طرفداران

******

در آخر هم قسمتی از شعر " آخر شاهنامه " اثر مهدی اخوان ثالث   :

" ما

فاتحان قلعه های فخر تاریخیم

شاهدان شهرهای شوکت هر قرن

ما

یادگار عصمت غمگین اعصاریم

ما

راویان قصه های شاد و شیرینیم

قصه های آسمان پاک

نور جاری           آب

سرد تاری         خاک

قصه های خوشترین پیغام

از زلال جویبار روشن ایام

قصه های بیشه ی انبوه         پشتش کوه          پایش نهر

قصه ای دست گرم دوست در شبهای سرد شهر

ما

کاروان ساغر و ... .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آبان1386ساعت 17:5  توسط نقاله   | 

سلام

از کسانی که این مطلب رو خوندند و حضوری و یا به صورت کامنت نظرشون رو گفتند بسیار ممنونم ... دقت نظر شما باعث بهبودی این مطالب می شه ... 

تذکر چند نکته الزامی بود:

من از " اعظم " تشکر می کنم با اینکه نمی شناسمش و اصلا نمی دونم کی هست معلومه که دقت نظر فوق العاده ای داره  .... آره من اولین پستم یادم نرفته ... اسم وبلاگم هم یادم نرفته ... من با اینها مخالف نیستم .. حتی تو مقاله ی قبلی هم نوشته بودم که " اونها ادا در نمی  آرند .. اونها استفاده می کنند ... اونها یاد می گیرند و برای خودشون استفاده می کنند ... " من هم می خوام یاد بگیرم ... من تن تن رو به خاطر دقتش دوست دارم ... هرژه رو به خاطر  دقتش دوست دارم نه به خاطر عقاید نژاد پرستانه اش ... .

من هیچ وقت سعی نکردم ادای کسی رو دربیارم فقط و فقط از کسایی که در رشته ای موفق بودند الگو می گیرم . همین ... این غرب زدگی نیست... ادا در آوردن نیست  ... .

کی گفته که اگر می خوای مثل هنری کارتیر برسون عکاسی کنی باید مثل اون لباس بپوشی و یا فکر کنی .. زمانی که می خوای عکسی رو بگیری می تونی به جمله ها و آموزه هایی که از اون شنیدی فکر کنی و از تحربه های اون که سال ها عکاسی کرده استفاده کنی و  عکسی رو بگیری که خودت گرفته باشی ... آره یک جور از تجزبیات اون استفاده کرده باشی همین !

سال هاست که داریم می گیم ایرانی هستیم و به این افتخار می کنیم و هر کجا که می رویم  شروع می کنیم به سخن گفتن که ایرانی های فلان بودند و بیسار  ... هنوز هم این جریان وجود داره ... و این خیلی بده چون به آدم غرور کاذب می ده  ... تعصب می ده و این بدتر از قبلیه !

تا این که نویسنده ی توانایی به نام " آرمان آرین " می آد و شروع می کنه به نوشتن کتابی با عنوان "پارسیان و من " و تاریخ و اسطوره ی ایرانی رو به صورت رمان می نویسه  و فضاسازی می کنه ... آره فضاسازی می کنه .. از نوع معماری ایرانی حرف می زنه .. از روابط مردم کوچه  و بازار حرف می زنه  .. از زندگی گذشته ی ایرانی حرف می زنه ... پشت نوشته هاش  فلسفه ی ایرانی رو هم می شه پیدا کرد... خلاصه کار مهمی انجام میده و کتاباش هم با اقبال عمومی رو به رو می شه و جایزه می گیره و.... اون فقط و فقط گذشته ی ما رو در ابعاد خیلی کوچک فضاسازی کرد .. همین و این همه استقبال !!!

خب ، منی که امروز این کتاب ها رو می خونم لذت می برم و به قول دوستمون " تینا " دلمون می خواد  ما هم مثل اونها باشیم .. دقیقا لذتی که بعد از خوندن "هری پاتر" به آدم دست می داد ...  "هری پاتری که  این همه براش تبلیغ کردند و فیلم ساختند و جو درست کردند .. حالا این کتاب ها می اومد تمام اون جو رو می شکوند  و ارتباط بیشتری هم با مخاطب ایرانی برقرار می کرد ... .

خب ، ما تو چه زمینه های دیگری اومدیم و هویتمون رو این طوری بازیابی کردیم ... اگر در ادبیات داستانی و رمان " پارسیان و من " رو نوشتیم  در سینما چه کار کردیم ؟ در مد چه کار کردیم ؟ در تلویزیون چه کار کردیم ؟ آه یادم رفت " چهل سرباز " ساختیم  که مخاطبانمان رو از رستم بیزار می ساخت  ... ای کاش این را هم نمی ساختیم ... . تازه دز ادبیات داستانی خیلی کم کار کردیم شاید "پارسیان و من " تنها اثر کاملا ایرانی این سری مجموعه ها باشد !

خب و حالا پرسش اصلی که  " چه کار می شود کرد ؟" مطرح می شود .

اگر تا امروز غرب زدگی یک جریان جبری بود  به لطف سینما و مد و رسانه می شه اون رو  انتخابی کرد ، می پرسید چه طور ؟

می توانیم مد درست کنیم  البته با متخصیصن  این رشته و زیباشناسان  مشورت کنیم  ...  مثلا می شود  مانتوهایی شبیه ردا و با رنگ های شاد آبی با گل های لوتوس زرد رنگ  ساخت و اون رو تو تن چندتا سوپر استار سینما کرد و مد کرد .. می شه کلاه ی نمدی رو یک کم تغییر داد مثلا بهش لبه داد و تصویر گل لوتوس رو روش گذاشت و سر محمدرضا گلزار گذاشت و تبلیغ کرد ... یا می شه شلوار کردی ، که خیلی هم راحت هست ، رو با رنگ های زیبا و شیک و با جنس عالی دوخت  و پوشید ( این شلوار ها چیری کم از شلوار بگی ها نداره )  و هزارتا کار دیگه که جذاب و شیک باشه ... تو ایران که  خیلی از جوان ها همین طوری بدون اینکه بدونن فلسفه ی  لباس پوشدنشون چیه و چرا این طوری لباس می پوشن .. این طرح ها جواب می ده .. برای این که این سری از مد ها هم غارت نشه و چین تولید کنه .. برای همه ی طرح هاش حق کپی  رایت بین الملل می گیریم ... من مطمئن هستم اقبال عمومی از لباس ها و مد های ایرانی اگر قوی و راحت باشه خیلی بالاست .. برای مردمی که طبق آخرین نظر سنجی ها رتبه ی اول رو در " علاقه به وطن خودشون "  کسب کردند این پیش بینی بنده دور از واقعیت به نظر نمی رسه . 

وقتی ظاهر جوون هامون ایرانی بشه یا حداقل مد ایرانی داشته باشند کم کم در همه ی مسائل هم فرهنگ ایرانی - اسلامی ایجاد می شه ... بعید نیست که بازارهای بین الملل هم از این طرح ها استقبال کنه .. آخه خیلی ها هستند که می خوان متفاوت لباس بپوشند  و  مد جدید ایرانی این فرصت طلایی رو بهشون می ده ... در آخر هم هرکی دوست داشته باشه این نوع لباس پوشیدن رو انتخاب می کنه .. ضرری به کسی نمی زنه !

شاید اونوقت اهمیت تاریخ و باستان شناسی در ایران بیشتر به نظر بیاد و طراحای لباس و مد برای دریافت اطلاعات جدید از اون دوران به باستان شناسی رو بیارند  و این طوری باستان شناسی هم رونق پیدا می کنه ... بد نیست بدوینم که تو دانشگاه تهران  فقط ۱۸ یا ۲۴  کورس باستان شناسی داریم در حالی که در دانشگاه آکسفورد  ده برابر این کورس باستان شناسی دارند ... .

شاید خیلی ها این طرح هارو مسخره کنند و یا جدی نگیرند ولی ... .

خیلی خوشحال می شم نظر شما رو برای بازیابی هویت  ایرانی بدونم ... البته من این کار رو در نشریه ی که داشتیم انجام دادم و خیلی ها گفتند که کتاب های تاریخ درسی رو باید عوض کرد و از این حرف ها ... نه آقا جان اینها کافی نیست .. . ! به نظر من باید جو درست کرد  همین و بس !

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386ساعت 10:26  توسط نقاله   | 

از زمانی که ناصرالدین شاه قاجار  دوربین عکاسی رو تو یکی از سفرهای فرنگش دید  و دلش خواست که یکی هم خودش داشته باشه و از زنهای حرمسراش عکس بگیره !  داریم ادا در می آریم .... .

۱۵۰ ساله که داریم ادا در می آریم  .. آره داریم ادا در می آریم ... ادای غربی ها رو در می آریم .... زیاد هم فرقی نمی کنه تو این ۱۵۰ سال همش داشتیم ادا در می آوردیم ... 

 پهلوی ها داشتند اصولی ادا در می آوردند ... می دونستند دارند ادا در می آرند  و خوب  هم ادا در می آوردند .. اونقدر خوب ادا در می آوردند که از خود غربی ها هم جلو زده بودند ... آره نمونه اش جشن های هنر شیراز ... که هنوز که هنوزه تو خیلی از ملل غربی این اعمال ضداخلاقی که  تو این جشن ها  صورت می گرفته قبیحه   یا دست کم اون قدر ها هم علنی نیست ..... آره پهلوی ها خیلی خوب ادا در می آوردند ... حتی از خود غربی هاهم بهتر ... !

بعد از انقلاب  هم چون دیگه نمی خواستیم ادا در بیاریم ... (ولی از قدیم گفتند ترک عادت موجب مرض است   ) ... نمی دونستیم باید چی کار کنیم ... باید ادای آخوندها رو در می آوردیم ؟!؟! باید ادای روشن فکر ها رو در می آوردیم ؟!؟! باید ادای کی رو در می آوریم ؟؟  آخه بعد از ۱۵۰ سال ادا در آوردن نمی شد  ادا در نیاورد .. باید کم کم ادای خودمون رو پیدا می کردیم .... . این ماجرا همین طور بود و بود تا دولت قبلی که دوباره داشتیم حسابی ادا در می آوردیم .. همه ادای روشن فکرهارو در می آوردن ... همه ادای آدم های متمدن که هر روز صبح زیر بقلشون مام می زنند رو در می آوردند .. همه  ادای cool بودن رو در می آوردند ... آره .. همه هنرمند شده بودند ... همه می خواستند ادای آدم های معترض رو در بیارند  .. ادای چگوارا رو .... یا هر کی دیگه که خفن باشه ... بدجوری تو این ۸ سال ادا در آوردیم .... حالا که ۲ تا مرد پاشدن و می خوان ادا در نیارن و واقعا هم ادا در نمی آرن همه بهشون گیر می دن که چرا شما ادا در نمی آرین .. چرا فلان نمی کنید .. چرا بیسار نمی کنید ... !

از اینکه هر روز صبح باید پیراهن بپوشم متنفرم . از اینکه ریشم رو بزنم متنفرم . از اینکه باید فرهنگ رو از غربی ها کپی پیست کنم متنفرم .... آره چی می شد ما هم لباس محلی خودمون رو می پوشیدیم یا مد بومی خودمون رو داشتیم ... آخخخ چی می شد .... !

من به همون عرب هایی که همه بهشون فحش می دن افتخار می کنم ... به تنبلی و تن پروریشون نه .. به میهن پرستیشون افتخار می کنم .. به اینکه هنوز که هنوزه لباس سنتی خودشون رو می پوشن  و همه ی دنیا اونهارو با اون لباس ها می شناسن ... حتی به اینکه می خواستن نام خلیج فارس رو تغییر بدن .. آره خودشون رو قبول دارن .. از اینشون خوشم می آد ... .

چینی ها . ژاپنی ها . کره ای ها . یانگوم ها . هندی ها . آمیتاپاچان ها . بروسلی ها و... همه ی اینها بخاطر اینه که خودشون رو قبول دارن چه غلط و چه صحیح .. خودشون رو باور دارن ... برای خودشون  ارزش قائل هستند ... تو هر کجای دنیا که بری  همه این اسامی رو می شناسن ... اونها ادا در نمی  آرند .. اونها استفاده می کنند ... اونها یاد می گیرند و برای خودشون استفاده می کنند ... .

تا کی می خوایم به مهران مدیری ها . بربره ها . جواد رضویان ها  بخندیم ... تا کی می خوایم داهاتی ها رو به خاطر اینکه فقط لهجه دارند  مسخره کنیم تا کی تو تلویزیونمون می خوایم  با لهجه ی یک قشر خاص  شوخی کنیم و مسخره بازی درآریم ؟!؟!

 "من چی کاره بیدم ها ؟". "فرق فوکوله ها " . "وویگولنسزجدها" . " شنبه و چهارشنبه ها " . "نیرنگ در وکردن ها " و ... ارمغان تمدن برای ما اینهاست ... باید به حال کی متاسف باشیم  به حال مردمی که تفریحشون شده این چرندیات .

از دهاتی هایی که به شهر می آن و سریع لهجه و زادگاهشون رو فراموش می کنن بیزارم  ... از اینکه بگن برای کدوم دهات هستند خجالت می کشند  ... نه نه این ماییم  که از اونها می خوایم که این طوری بشن  ... ای بخارای من ای ایل من  * چرا به همین راحتی فراموش می شوید ... چرا نمی ایستید و نمی گویید که ما هم هستیم ما هم فرهنگ داریم که خدا را شکر به خاطر کمک نرسانی و امداد نرسانی  به اون مناطق هنوز که هنوزه حفظ شده  .. هنوز بکر و دست نخورده مانده .. چرا نمی گویید که ما هویت داریم ؟ ... چرا نمی گویید ؟ چرا ؟

از اینکه در خیابان های تهران راه می روم  و  این همه معماری عجیب و مختلف ساختمان ها رو می بینم متنفرم .. سال هاست آرزو دارم یک ساختمان با معماری ایرانی بینم .. یک ساختمان جدید که برای مصرفی غیر از مسجد ساخته باشند( تازگی ها مساجد هم فقط گنبد دارند و نشانی از هنر غنی اسلامی توشون پیدا نمی شه !!) ... یا حداقل دلم می خواست یک خونه ای به رنگ فیروزه ای ببینم ... دلم می خواد برم یزد .. اونجا مقداری این چیزها پیدا می شه .. هتل های که با معماری بومی ساخته شده اند و ...  ای کاش همه جای ایران یزد بود .

برای اینکه تاریخ سرزمینمون رو ببینیم  باید اونهارو تو فیلم های خارجی پیدا کنم که شاید ۱ درصد شبیه اون چیزی باشه که واقعا بوده یا باید بازی های کامپیوتری بخریم که ایران زمان باستان رو بازسازی کردند .. تا کی باید  خارجی ها تاریخ رو تعریف کنند تا کی ؟

ما با جنگ تحمیلیمون چه کردیم .. " آژانس شیشه ای " ساختیم ؟ دستمان درد نکند ! " میم مثل مادر " ساختیم  دستمان درد نکند " دوئل " ساختیم  خسته نباشیم !  چرا " سرباز رایان " نساختیم ؟ چرا ؟بهتر که نساختیم !     " اخراجی ها " ساختیم و چه خوب شد که ساختیم داشت جنگ یادمان می رفت ! شاید تنها فیلم به درد بخور دفاع مقدس ما همین فیلم باشد .. فیلمی به دور از شعار .. و شاید نزدیک به واقعیت  ... صحنه هایی که تند و تند از جلوی چشم می گذرند  و می گویند که جنگ چه بوده است .. چقدر راحت فداکاری می کرده اند  و چه قدر راحت مسخره بازی در می آورده اند ... چقدر راحت روی نارنجک می پریدند و چقدر راحت نماز صبح خواب می ماندند ... .

 فرهنگ غرب برای خودشون که سال ها  بی فرهنگ بودن فرهنگ محسوب می شه  ولی برای ما که از پیشتر فرهنگ داشتیم و چه فرهنگ غنی و کاملی بی فرهنگی محسوب می شه ... ما چرا باید ادای فرهنگ اون ها رو در بیاریم ... زرق و برق اونها چشمانمون رو پر کرده یا پیشرفت هاشون یا آزادی مسخرشون  یا تفکرات فلسفی متناقضشون یا هنر برون گرای پژمردشون یا هالیوودشون ... .  

آه ...آه ... دکتر شریعتی ها . مهندس بازگان ها . دهخداها ... کجایید ؟ کجایید ؟ تا بینید چه بر سر ما آمده است ... چه ها که با فرهنگ ما نکردند  نه نه چه ها که با فرهنگمون نکرده ایم .. تک تک ما از اینکه از خودمون از  سنت هامون از عقایدمون فرار می کنیم مقصریم ... ما مقصریم . "پدر مادر ما متهمیم" ** آری ما متهمیم که برای بچه هامان تذکره الاولیا و" عبیدزاکانی"*** نمی خواینم  . ما متهمیم که   "امثال و حکم" **** نمی دانیم ... 

آری... آری ... چه خوش گفت  ناصر خسرو که "  از ماست که بر ماست "

----------------------------------------------

* "بخارای من ایل من " نام کتاب بهمن بیگی

** نام کتابی از دکتر شریعتی

*** مهندس بازرگان در دوران کوتاه خدمت در تلویزیون برای مردم قسمت هایی از   آثار عبید زاکانی را می خوانده است .

**** نام کتاب دهخدا  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 19:6  توسط نقاله   | 

از دوستانی که نظر دادند ممنون . لازم دیدم چند خطی به متن بالا اضافه کنم تا ابهامات برطرف شود .

قبول دارم که همه آدم هستیم ! و فطرت پاکی در درون همه ی ما هست که شاید زیاد بهش توجه نمی کنیم ولی این فطرت پاک خیلی جاها نادیده گرفته می شه ... شب قدر هم شاید برای این باشه که این فطرت رو دوباره بیاد بیاریم ... برای همین  کسانی به این مجالس می آن که پشیمانی از کارهای قبلی خودشون رو دارن و می خوان تبه کنند و به کارهای زشت قبلیشون برنگردند .. اگر این مطلب رو قبول کنیم .. اومدن یکسری از آدم ها  به این مجالس بی معنیه .. چون اصلا از کارهاشون پشیمون که نیستند هیچ تو همون مجلس شب قدر هم دنبال کارهای قبیحشون هستند ... اینجاست که می گم ارزش ها داره از بین می ره ... حرمت ها رعایت نمی شه ... و اومدن چنین آدم هایی به مجلس باعث گمراهی خیلی های دیگه می شه .. کسانی که زیاد معتقد و مقید نیستند و کم کم جوی درست می شه که مونه اش رو می شه تو عاشوراها دید ... دختر و پسرا تو دسته ها به هم شماره میدن !!! آره باید قبول کنیم که هر چیزی جایی داره ... نباید مسائل رو با هم قاطی کرد .

والسلام

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 9:52  توسط نقاله   | 

شب ۲۱ رمضان - شب دوم قدر - با یکسری از دوستان دبیرستان  قرار گذاشتیم  که شب قدر را در نجریش  مسجد گیاهی و امام زاده صالح بگذرونیم ...

 ساعت ۱:۱۵ بامداد به دوستانم در مسجد گیاهی ملحق شدم  چالب این بود که اون موقع شب خیابان ولیعصر ترافیک سنگینی داشت و کلی آدم تو حیابون ها راه می رفتند ... بعد از اینکه مراسم احیا در مسجد گیاهی تموم شد  با بچه ها تصمیم گرفتیم ساعاتی رو هم در امام زاده صالح سپری کنیم .

روزهای عادی از مسجد گیاهی تا امامزاده ۳ دقیقه طول می کشه ولی اون شب اونقدر این مسیر شلوغ بود که ما از رفتن صرف نظر کردیم  .. تا چشم کار می کرد آدم بود و این آدم ها هم تموم بشو نبود .. این قدر آدم بود که نمی شد باور کرد ... ما که ایستاده بودیم کنار و منتظر بودیم تا ابن آدم ها تموم شن تا  ما بتونیم بریم تو چیزهای عجیبی دیدیم ... آره .. چیزهای خیلی عجیب ... یا بهتر بگم آدم های خیلی عجیب ... تو این آدم ها  یکسری قیافه و تیپشون آدم وار بود ولی جمعیت غالب اصلا تیپ آدمی نداشتند ... تیپ هایی که آدم شک می کرد این ها برای چی اومدن ... موهایی تیغ تیغ .. مانتوهای تنگ و ... آدم هایی که دیدنشون تو روز اونهم تو جایی مثل تجریش باعث  تعجب می شد ولی حالا اونها رو روبه روی امام زاده و در شب قدر می دیدیم .. نمی دونم اینها چطوری فکر می کنن .. به چی اعتقاد دارن .. یا بهتر بگم اینها اصلا برای چی اینجا هستن ... خیلی هاشون دنبال همون کثافت کاری های روزشون بودن .. انگار نه انگار که شب قدری هست !  حرمتی هست و اعتقادی هست !!؟!

از رفتن به امام زاده صالح صرف نظر کردیم .. تصمیم گرفتیم تا خیابان ولیعصر رو اون موقع شب متر کنیم تا به یک طباخی برسیم و  سحری بخوریم ... خیابان ولیعصر حالا خیلی خلوت بود آخه همه ی مراسم تموم شده بود و همه رفته بودند خونه هاشون سحری بخورند . ساعت ۳ بامداد در خیابان ولیعصر قدم می زدیم و دنبال جایی برای سحری خوردن ..... تو این خیابون ولیعصر ...این موقع از شب .. این موقع از سال ... گروه های پانکی ها رو دیدیم ... که چندتا چندتا .... با هم راه می رفتند .. قیافه هاشون رو می ترسیدیم ... سیگارهاشون روشن .. و راه می رفتند .... داشتند ادا در می آوردند ... ولی بودند .. اون شب دیدم که چقدر مردم ایران .... ! نه دیدم فرهنگمون چطوری داره له می شه ... چطوری ضد ارزش ها ارزش می شه .. و چطوری شب قدر روحانی این طور می شه ... .

 

اون شب خیلی چیزهای دیگه هم دیدم ... شوق مردم آدم برای این شب عزیز ... حس روحانی این مراسم در مسجد .... فریادهای از ته جان مردم خداپرست و.... .

 با خوراک مغز و آبگوشت طباخی بچه محل  سحری کردیم و نماز صبح رو در امام زاده صالح خوندیم .

بعد از نماز صبح  یک تاکسی گرفتم و به خانه اومدم ... راننده داشت سیگار می کشید ولی ریش هم داشت ....

خلاصه اون شب شب قدر عجیبی بود شبی بود که خیلی چیزهارو به عینه دیدم !

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 20:20  توسط نقاله   | 

دينگ .. دينگ

مدرسه ها باز مي شه  ....

اول مهر نزديكه .. امسال خيلي ها مي گن كه ديگه اول  مهر نداري ... ديگه نمي خواد صبح ها زود پاشي ... ديگه نمي خواد موهات رو مرتب كني ... و...

خيلي ها هميشه خيلي حرف ها مي زنن كه فكر مي كنن همش درسته و چوب لا چرخش نمي ره !

آره .. امسال اول مهر ندارم ... هيچ سالي اول مهر نداشتم  .. همون سالهايي كه خيلي ها فكر مي كردند كه من اول مهر دارم ، من اول مهر نداشتم  ... ولي با اين هم فكر مي كنم وقتي امسال اول مهر بشه من يك حس نوستالژيك پيدا كنم و بزنم از خونه بيرون ... اين براي مني كه هيچ وقت اول مهر نداشتم مسخره است .. نيست ؟  اخه كسي  حس نوستالژيك مي گيرتش كه قبلا اون حس رو داشته   و بعد از مدتي دوباره اون حس مي آد سراغش ... . 

آره من امسال به خاطر اون چيزي كه همه هر سال به من مي گفتن اول مهر شده  ، حسوديم مي شه .

من به اون دوران خوب دبيرستان صدر حسودييم مي شه ... به همون موقع كه زير بارون   بدون چتر  خيابان وليعصر رو پياده مي اومديم  و مي خنديدم  به همون تجريش  اون سال ها حسوديم مي شه .... به تيكه هاي رفيقام حسوديم مي شه .... اول مهر ....يا آخر خرداد  ... ديگه فرقي نمي كنه به اون دوران حسوديم مي شه .

ولي .. ولي .... من نمي دونم  چرا همه  اين قدر از اول مهر بدشون مي آد !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 23:29  توسط نقاله   |